تبليغاتX
باغ بی درخت

باغ بی درخت

            

                  street photography by Markus Hartel, New York

                                       این همان تصویری است که آخرین است . آخرینی که این جا هست و خواهد بود .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 


هيچ گمان مبر که ممکن نيست تعداد شتر ها در شهر بيشتر از گنجشک ها بشود !

زير سايه ي شتر اگر بنشيني ممکن است گمان ببري ؛  من قدم بلند است ، من قد بلندم ، قد من بلند است .

 بعد ممکن است هواي ميوه ي پخته اي  که  از درخت درآفتاب خرمالو  آويخته است ، خطور کند .

هوا ممکن است آن قدر بزرگ و بزرگ تر شود مدام ، که حتي از تو هم . آن قدر که دستت را بگيرد و از سايه ي شتر بلند کند .

 چه اتفاقي خواهد افتاد آن وقت ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل 

 

 خبری که به هر حال هست

 

۱ـ قانون مبارزه با پول شویی تصویب شد . چند روز پیش . یک روز که سوار تاکسی بودم .

۲ـ خبرگزاری مهر متن دوازده ماده ای این قانون را منتشر کرد . چند شب پیش . وقتی نزدیک صبح بود و سرعت ها عجیب خراب شده بود . حتی بلاگفا را هم باز نمی کرد . جرم عجیبی است . مجازات عجیبی هم دارد . نمی دانم شاید من نمی فهمم . این هم آدرسش :

 http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=646476

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 3:10 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

 

آشپزخانه ی حافظ

گاهی از غذای سلف دلزده می شوی . گاهی می آیی داخل شهر گشتی بزنی اما هنوز پاها و چشم هایت گرم نشده مجبوری همه چیز را قیچی کنی برگردی دانشگاه که مبادا غذا تمام شود . در هر دو حال اگر تخت جیبت پول داشته باشی می توانی بی هیاهو با دوستانت اوقات خوشی را بگذرانی توی یک ساندویچی یا کبابی . اما این روز ها که همه چیز واقعا گران شده ! به جرئت می توانم قسم بخورم که طی دو ترم گذشته من و رفیق هایم کمتر از دو یا سه بار از سلف شام گرفتیم . و حتی ما ناهار را هم  در هفته دو یا سه بار بیش تر نمی گرفتیم . غذای خانگی می دهد . محیطش زیباست . صاحبش مرد تمیزپوش و خوش رویی است . مهربان است . با انصاف است . دست پختش حرف نمی زند . و چقدر غذاهایش ارزان است . وقتی سبزوار آمدید مطمئنا بهتر از ساندویچی های میدان سه گوش است . وقتی رفتید بگویید شمس آبادی یا جاویدی فرستاد حتما یا تخفیف می دهد یا آب دیزی را بیش تر می کند . تا به حال چند بار به ما زرد آلو و خربزه و سبزی خوردن تعارفی برای خانه داده است .

قیمت غذاهایش را گوش کنید برایتان بخوانم :

کشک بادمجان                                         ۷۰۰

کوفته تبریزی                                            ۶۵۰ 

کتلت                                                      ۵۰۰

ماکارانی با گوشت ( یک بشقاب پر )            ۱۲۰۰

آش رشته ( یک کاسه ی بزرگ )                  ۶۰۰

سوپ جو ( یک کاسه ی بزرگ )                   ۶۰۰

دیزی سنگی                                           ۱۵۰۰

 ( خانم ها و آقایان در باور بگنجانید که  دیزی ۴۱۰۰ تومانی بلبل عنبران مشهد به این پر گوشتی نیست )           

کله پاچه ( سرویس کامل )                         ۱۵۰۰    

(غذایی که فقط باید توی بعداز ظهر های سرد خوردش )

آبگوشت کله ی خالی                               ۳۵۰

قرمه سبزی                                            ۱۷۰۰ 

چلو کباب                                               ۱۵۰۰

ترشی لیته                                             ۲۰۰

شوری با سرکه                                       ۲۰۰ 

شوری بی سرکه                                     ۲۰۰  

**  آدرس : سبزوار ـ میدان مرکزی ( میدان دانشگاه آزاد ) ـ دقیقا دور میدان ـ آشپزخانه ی حافظ

**  کرایه ی رفتن به میدان دانشگاه آزاد از دانشگاه خودمان ۳۵۰ تومان ، از سه راه امداد و طبس و باغ ملی وکاشفی ۱۰۰ تومان و از چهارراه بیهق ۱۵۰۰ تومان است .

** نکات کاربردی : ۱ـ یک کشک بادمجانش آنقدر پر و پیمان است که دو وعده سیرت می کند . ۲ـ بر سر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل 

من خودم را بیمه نمی کنم . من خودم را بیمه می کنم .  بابایی چی کار کنم ؟

۳ـ و نیز ما همه درگیر در یک هژمونی هستیم . هژمونی من یه بادکنک قرمز دستشه و یه دامن سبز خوشکل و پرچین هم پاشه . داره می گه بچه ها این که می بینین آب قط می شه مامانی نمی تونه ظرف بشوله به خاطل اینه که ، خوب ؟ ، ما بچه ها آبو هدل میدیم ، خوب؟ ، بابایی آبو هدل می ده ،  خوب؟ ،آبجی نصرت آبو هدل می ده ، خوب؟ ، داداش پوریا آبو هدل می ده ، خوب؟! .  درست همین جا بادکنک از دستش رها می شه سبیل در می آره و میگه " اینا همش تقصیر توست    ما که گناهی نداریم "

۴ـ و نیز هژمونی تو چه  شکلیه ؟

۲ـ  و نیز اگر می خواهید با کتاب تازه ای که انتشارات سمت پیرامون حقوق بیمه منتشر کرده است آشنا شوید به این آدرس مراجعه کنید : 

http://www.ibna.ir/vdcjyyev.uqexizsffu.html

۱ـ وقت انتخاب واحد حتما واحد اختیاری حقوق بیمه را دیده اید . برای یک آشنایی دقیق به آدرسی که گذاشته ام مراجعه کنید . که راجع تعریف ، ویژگی ، اصالت و تازگی ، نقش و تاریخچه ی حقوق بیمه و نیز انواع بیمه و  قراردادهای بیمه و نیز بررسی فقهی مسائل پیرامون بیمه و نیز مسائل اقتصادی بیمه و نیز . . .  بخوانید :

 http://www.aftab.ir/business/financial/insurance/law/object.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

 

 دوش ، پروازشان را کردند ، سايه ها

 

 " حرکت شرک در دل مومن آن چنان است ، که حرکت مورچه اي سياه ، روي تخته سنگي سياه ، در دل شبي تاریک " .                            

                                                                                                                معصوم ( ع )

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 3:55 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

 

عنوانی پیدا نکردم

بعضي کتاب ها هستن که دکترها و استادهاي دانشگاه قبولشون ندارن . مي گن مضره . نويسندش سواد کافي نداره . اين جا احساساتي شده . اون جا مرض داشته . به هر حال اون عالم رباني هم تو برنامه ي  طلوع ماه اعلام کرد که اينترنت آفت تحقيقه . و احتمالا مسئولين دانشگاه شريف که گهگاه ده ها ميليون تومن ميدن واسه دانشجوهاشون يه سايت علمي رو باز مي کنن مشکل روحي دارن . و من با اين فيمنيسم از هر دري که واردش بشي مثلا حقوق ، هنر و ...  اصولا نه موافقم و نه مخالف . به مفهومش بي محلي مي کنم . اما از اسمش واقعا متنفرم . بدم مي آد . فمينيسم ! چه آهنگ بدي داره و وقتي به فارسي مي نويسيش چقدر کريه مي شه . اما مثل پزشک نبايد واسه کسي نسخه پيچيد . بعضي ها دوس دارن ، جهت گيري مي کنن . اسم يچه شون رو هم مي ذازن فمينيسم .

همون کتاب هاي اسقاطي يه خوبي شون اينه که سوال درست مي کنن تو سرت و گاهي هم حاليت مي کنن که توي فکر کردن نبايد بترسي . همه چيز ممکن به هم ربط پيدا کنه . اگر مي خواي راجع به فمينيسم تحقيق کني و و بعدش بنويسی " ... و تاثيرات آن درايران "  قبل از رفتن به کتابخونه و کتاب هايي که جلد گالينگور دارن  و فيش و استاداستاد و اين جور حرف ها پيشنهاد مي کنم اين چند چيزي رو که اين پايين مي نويسم در حالي که رو پشت بوم نشستي و پاهاتو انداختي رو همديگه و داري تخمه مي شکني يه نگاهي بکن :

 

1- " تاريخ مذکر " نوشته ي دکتر رضا براهني / انتشار 1349 / کلا 50 صفحه /  البته بماند که اين آقاي براهني به گفتن حرف عجيب غريب علاقه داره /

2- " معرفي مختصر نظريه ي ادبي " نوشته ي جاناتان کالر ، ترجمه ي فرزانه طاهري / همين اواخر / نشر مرکز / 120 صفحه / گويا استادها و دکترها هم تا حدودي قبولش دارند /

3- يه مطلب که از خبر گزاري فارس دانلود کردمش / راجع به اينه که خانم شيرين عبادي از بهايي ها دفاع مي کنه / ما به اين قسمت هاش کار نداريم / داخل مقاله اسم آدم ها و مکان هايي اومده که سرنخ هاي بدي نيستن / متنش رو گذاشتم تو اتاق کميته حقوق عمومي/

                                                                           عکس از :  Martin Roemers

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 3:45 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل 

 

یکی حقوق خصوصی ، یکی مبانی حقوق

 

۱ـ " ارتباط اجرت المثل و شرط تنصیف دارایی " 

 مراجعه کنید به این آدرس :

http://hogoh.blogfa.com/post-2190.aspx

 

۲ـ " ارتباط فقه و حقوق " در مصاحبه با استاد ابوالقاسم گرجی

مراجعه کنید به اتاق کمیته ی جزا .

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 3:36 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل 

مربوط به سال ها پيش

هوشنگ نوه ي کيومرث بود . هوشنگ پسر سيامک بود . زمان اون گوشت رو خام مي خوردن و از غروب به بعد خاموشي بود بدون اينکه خاموشي بزنن . يک روز با خدم و حشمش رفتن کوه شکار کنن . از دور يه موجود سياه و دراز رو که چشماش پر از خون بود و دهنش مثل دود کش ، ديدن . فردوسي مي گه دود دهنش روز رو شب مي کرد . من اما فکر مي کنم اين جا يا فردوسي دروغ گفته و يا قصدش اين بوده که فقط کمي شوخي کنه . به هر حال دم و دستگاه هوشنگ همگي خوف مي کنن . قاعدتا هوشنگ چون شاه بوده مجبور بوده که اون جا نترسه . وگرنه ترسش رو پنهون نمي کرد و الان هنوز آتيش کشف نشده بود . داشتم مي گفتم ؛ هوشنگ يه کمي رفت جلوتر فهميد که اين فقط يه ماره که رنگش سياهه . يه سنگ برداشت . البته عقيده ي من اينه که هوشنگ حتي وقتي هم که فهميد اين فقط يه ماره هنوز هم مثل سگ اگه نگم مثل موش مي ترسيد . استدلال دارم . چون سنگ رو که به سمتش پرتاب کرد نخورد به ماره و خورد به يه تخته سنگ بزرگ . ماره گريخت رفت تو سوراخ . ببينيد . هوشنگ يه شکارچي بزرگ بود . و اون موقع که تيرکمون و شمشير و اين جور حرف ها که نبوده . مهمترين ابزار شکار همين سنگ بوده که اون رو هم بايد با دست پرتابش مي کردن . نتيجه اين که هوشنگ دستش لرزيده که سنگش به هدف نخورده . يا ممکنه بگي که حتما سنگ رو از فاصله ي دور پرتاب کرده و نمي شه گفت هوشنگ که شاه هوش و فرهنگ بوده ترسيده . من مي گم باشه . اولا از کجا مطمئني که " حتما " فاصلش زياد بوده ؟ ثانيا من مي پرسم خوب چرا فاصلش زياد بوده ؟ مگه اون شکارچي حرفه اي نبوده ؟ خوب يه شکارچي حرفه اي بهترين فاصله اي رو که مي دونه انتخاب مي کنه . نه کمتر نه بيشتر . بنابراين هوشنگ ترسيده که نرفته نزديک تر . خوب اين از اين . سنگ به جاي مار خورد به يه تخت سنگ . از قضا هم سنگ و هم تخته سنگ چخماق بودن . جرقه توليد شد . باز از قضا همون بغل مغل ها لاي يکي از شکاف ها کمي علف خشک بود . خوب طبيعتا يه کوچولو آتيش درست شد . قسم مي خورم که اگر من هم بودم ( با همين عقل مشکوکم ) اين صحنه رو که مي ديدم آتيش رو کشف مي کردم . تموم شد .

البته اين خوانش از قصه ي ريشه ي جشن سده يه خوانش شخصيه . من هم دوست ندارم بقيه ي نتايجي رو که از اين قصه مي گيرم اين جا بگم . راجع به اون ماره و خدم و حشم هوشنگ و کار فردوسي تواين قصه هنوز حرف نزدم . ولي براي پايان ، دو تا از برداشت هايي رو که پرچم سفيد دست شونه مي گم : اول اين که به جنگ سياهي رفتن معمولا بهتره . بعدش هم اين که شاهنامه چقدر بزرگه وچقدر خوب شد که فردوسی وقتي بچه بود از ذات الريه نمرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

 

همانطور که به یاد دارید . . .

نوشته بودم که بلاگفا اتاق چند تن از اساتید را که در قسمت پیوند های روزانه گذاشته شده بود به علت کمی استفاده از آن ها مسدود کرده . متاسفانه برای اتاق کمیته ی جزا هم همین اتفاق افتاد . وب جدیدی با همین نام می سازم و جایگزین آن می کنم . مقالات گذشته ی این بخش را از طریق گوگل خواهید توانست یافت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

                                   

                                             یک ارتباط

سید بهمن خدادادی دانشجوی حقوق دانشگاه فردوسی است . ترم پنج را در پیش دارد . روزانه ،  چند هفته ای است ، که برایم مقالات عجیب غریبی می فرستد .تصمیم گرفته ام هر روز تعدادی از مقالاتش را با توجه به موضوعش در یکی از اتاق های پیوند های روزانه بگذارم . بنابراین لیستی که ذیل این مطلب فراهم آمده است  هر روز طولانی تر خواهد شد . منظورم این است که این پست قدیمی نمی شود . هر بار که آمدی اگر به آن سربزنی تازه شده .

عناوین مقالات :

۱ـ تاریخ حقوق ایران =» اتاق کمیته ی حقوق عمومی

۲ـ اتانازی =» اتاق کمیته ی حقوق جزا

۳ـ قتل ترحم آمیز =» اتاق کمیته ی حقوق جزا

۴ـ برابری دیه ی مرد و زن =»  اتاق کمیته ی حقوق جزا

۵ ـ بررسی احکام فقهی و حقوقی حمل و جنین ناش از زنا و وطی به شبهه  =» اتاق کمیته ی حقوق  جزا                                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 4:46 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

 

                           حقوق در رسانه ها

 

 در اينجا 6 گزارش روزنامه اي از کم و کيف چند قانون جديد را آورده ام . براي مطالعه ي هر مقاله اي که برايتان جذاب است بايد به آدرسي که ذيل آن آورده شده است مراجعه کنيد .

 

  ۱ـ قانون جديد ثبت اختراعات ؛ رويارويي قوه ي مجريه با قوه ي مقننه و قضاييه

 http://www.reporter.ir/archives/86/11/005414.php

  ۲ ـ جزئيات قانون جديد استفاده ي مديريت شده از ماهواره

 http://www.itiran.com/?type=news&id=6610

          ۳ـ قانون جديد تجارت در تعليق

 http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=498681

        ۴ـ گذر از " قانون ناپلئوني ؛ ويرانکده ي اصلاحات حقوقي " . قانون تجارت جديد به زودي مي رسد .

 http://lawsociety.blogspot.com/2005/07/blog-post_10.html

  ۵ ـ سنگسار در لایحه جدید مجازات اسلامی محدود مي شود

 http://www.radiofarda.com/Article/2007/11/13/o2_judiciary.html

       ۶ ـ  تصويب لايحه ي جديد خانواده چه ضرورتي دارد ؟

 http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?10565

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 2:49 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

     

 

به دليل زنده بودن عقربه هاي ساعت هر از چند گاهي قبرها دهان چند نفري را پرخاک مي کنند . گريه ، هنگامه ي خوردن مشت بر دماغ ، بسيار طبيعي است . واکنشي نسبت به کنشي فيزيولوژيک ؛ درد . اما اشک بر دماغ يکسال شکسته ، دليلش مثل درد به جايي نچسبيده . مثل بو گاهي مي آيد و گاهي مي رود . اندوه است . غم از اين که ديگر دماغ ، مثل گذشته که براي گردش به خيابان مي بردي اش زيبا نيست . کج شده و ديگر دل کسي را در سبد تو نمي گذارد . از رقيق شدن خاطره ي فين آسان صبح گاهي در خاطرت . اگرقرار بگذاريم که گريه ي اول و دوم هر دو آدم باشند ،    آدم دومي زرنگ تر است .

چيز هايي که گفتم خيلي دور بود . خودم هم اذيتم .

بچه ها اشاره که کردم ، لطفا دستمال هاي سياه  رو در بياريد و با دست راست بالا بگيريد . شما از اون طرف و شما هم لطفا ازاون جا . متشکرم !

يازده سال پيش يک بار و سال پيش براي بار دوم به دماغ چند نفري مشت خورد . حالا اندوه کارش را آغاز کرده . گاهي مي وزد و گاهي هم نه .

برا ي همان چند نفر اينجا مي نويسم ؛ از بيژن نجدي بچه ي يازده سال پيش لاهيجان ، شهر چاي . از قيصرامين پور بچه ي يک سال پيش تهران ، شهر پل هاي بزرگ .

 

  دختري آب مي خورد

  با کف دستش از چشمه

       و ماه را

        مهتاب را

  قطره قطره مي نوشد

  صبح ، آسماني سخت مي گذرد در چشمه ي بي خورشيد .

 

                                            بيژن نجدي : " دختران اين تابستان "

 

 

ـ اما چرا 

     آهنگ شعرهایت  تیره

  و رنگشان

            تلخ است ؟

 

- وقتي که بره اي

      آرام  و سر به زير

             با پاي خود به مسلخ تقديرناگزير

                                            نزديک مي شود

   زنگوله اش چه آهنگي

                           دارد؟

        

                                             قيصر : " دستور زبان عشق "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 2:56 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

                                       

                                             پیرامون مسئولیت مدنی

سه مقاله که به مسئولیت مدنی از سه پنجره ی ناشناس نگاه کرده اند را در اتاق کمیته ی         حقوق مدنی آورده ام .

عناوین مقالات :

 ۱ـ " مبانی مسئولیت مدنی" : صادق منتی نژاد

۲ـ " مسئولیت مدنی صغار " : ابراهیم امینی

۳ـ " بیمه ی مسئولیت مدنی مسئولان فنی درمانگاه ها ، کلینیک ها و درمانگاه ها "

                

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 5:22 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

                         

                                         مثل دریا ، خوب

این آدرس ، مرا به جایی برد که  اگر پژوهشگر حقوقی بودم با خودم می گفتم این جا                       بهشت است .

 حتی خواندن عناوینش به وجد می آورد حتی کسی را که علاقه ای به حقوق ندارد .  

                                     http://lp.atu.ac.ir/portal_law/matieres/civil.htm       

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 5:7 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

 

به طور کلی ، بر اساس نتیجه ای که از شب ها به دست آورده ام ، اینترنت به طور عام و وبلاگ به طور خاص ، همبستر یک ظاهر سازی هنرمندانه است . توامان با تلاشی خنده دار برای گفتن اینکه ما با هم هستیم و در ارتباط . بماند این که این محیط یک محیط مجازی است و کلا برای وکلا و قضات که با واقع همکار هستند مضر است . و بماند که آن عالم ربانی در برنامه ی طلوع ماه شبی گفت: یکی از آفت های پژوهش همین اینترنت است . و بماند که اعتقاد دارم کار دانشجویی اساسا مضر است و ایستادن در صف نانوایی جذابیت های پنهان بیشتری دارد از کار دانشجویی .

باری ! به این عکس فکر می کنم که جذابیت پنهان دارد . و به این که سوار مترو ای شده ام . و به مقصد آلوده به عبثی می روم . و این که چقدر زیباست مثل همین خانم جوان حداقل بسته ای از گل آفتاب گردان را وقت پیاده شدنم به کسی هدیه کنم و در چشمانش بلرزم .

چند شب دیگر وقتی تصویر بی عنوان و نوشته ای را قرار دادم همین بالا ، معنی اش این است که از مترو پیاده شده ام و نوشتن در این محیط افتاده در خم رنگ رزی را  تمام کرده ام . برای همیشه .  به این فکر می کنم بنویسم که مهر ماه به هر کس که خواست کلید این اتاق را بدهم . منظورم رمز عبور وبلاگ است . داخل اتاق خودکاری پنهان کرده اند بچه ها . 

   

   Markus Hartel  عکس از

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

                                               

                                                امتحانات ترم آینده

 

نمونه ی سوالات امتحان مدنی ۶ و متون حقوقی ۱ استاد نصیری را دارم . تایپ کنم و روی وبلاگ بگذارم شان ؟ لذتی ندارد . پیش خودم نگهش می دارم . احتمالا آذر ماه یکی از بچه ها که عاشق نمره های طلایی است ، می آید ، می گوید : سوال هایی که گفتی چه شد ؟ سوال ها را می گیرد ، از پله های تپه ی تریای دانشکده بالا می رود و احتمالا چند ساعت بعد کیف هم کلاسی ها پر می شود از سوالات امتحان و نمره . البته بماند که باور دارم نمره ای که با تقلب بگیری اصولا چند بار شیرین تر است از یک نمره ی عادی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 7:53 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

                                      

                                               خداوند سپیده دمان

                 

                                          ـ می شنوی ؟ . . . محمد است . می گرید در غار !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 5:54 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

                 

                          ـ این جا چه خبره ؟ . . . نمی دونم . شاید به من مربوط نباشه.

این عکس آنقدر تاثير گذار بود که به صرافت بيافتم راجع نظرات آدم هاي مختلف درباره ي آزادي و حقوق فردي در اتاق جديدي که در پيوند ها آورده ام ـ کميته ي حقوق عمومي ـ براي مطالعه ي تفريحي دوستانم مقالاتي را که به طور اتفاقي در اينترنت يافته ام قرار دهم . شايد هم براي من و هم براي آن ها فتح باب خوبي باش که به مفهوم " آزادي اراده " از دريچه ي ديگري نظر بياندازيم . و البته نامربوط به دروس ارائه شده در کلاس هاي دکتر حکم آبادي و دکتر وحيد نخواهند بود . هر دو يا سه روز در همين پست نام مقاله اي را درج مي کنم و متن آن را در اتاق کميته ي حقوق عمومي مي آورم .

Leonard Freed  :عکس از


 

: نام مقالاتی که تا کنون در اتاق کمیته ی عمومی آمده است

۱ـ " آزادی ز دیدگاه امام حسین (ع) " نوشته ی حسین تسلیمی

۲ـ " آزادی مذهبی و لائیسیته" در گفتگو با علی اکبر گرجی

 ۳ـ " فرد در اندیشه ی لیبرالیسم " از مهدی ساعتچی

۴ـ "موقعیت و آزادی " از دیدگاه سیمون دو بوار

۵ـ "حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 5:27 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  | 

                   

                                          سلام!!!

می توانید ابا عضویت در سایت " دادخواهی " به آدرس     www.dadkhahi.net

اخبار حقوقی ، لوایح و آرا وحدت رویه را به روز در اینباکس خود داشته باشید .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 4:32 قبل از ظهر  توسط جمال جاویدی اصل  |