
این همان تصویری است که آخرین است . آخرینی که این جا هست و خواهد بود .

این همان تصویری است که آخرین است . آخرینی که این جا هست و خواهد بود .
هيچ گمان مبر که ممکن نيست تعداد شتر ها در شهر بيشتر از گنجشک ها بشود !
زير سايه ي شتر اگر بنشيني ممکن است گمان ببري ؛ من قدم بلند است ، من قد بلندم ، قد من بلند است .
بعد ممکن است هواي ميوه ي پخته اي که از درخت درآفتاب خرمالو آويخته است ، خطور کند .
هوا ممکن است آن قدر بزرگ و بزرگ تر شود مدام ، که حتي از تو هم . آن قدر که دستت را بگيرد و از سايه ي شتر بلند کند .
چه اتفاقي خواهد افتاد آن وقت ؟
خبری که به هر حال هست

۱ـ قانون مبارزه با پول شویی تصویب شد . چند روز پیش . یک روز که سوار تاکسی بودم .
۲ـ خبرگزاری مهر متن دوازده ماده ای این قانون را منتشر کرد . چند شب پیش . وقتی نزدیک صبح بود و سرعت ها عجیب خراب شده بود . حتی بلاگفا را هم باز نمی کرد . جرم عجیبی است . مجازات عجیبی هم دارد . نمی دانم شاید من نمی فهمم . این هم آدرسش :
http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=646476
آشپزخانه ی حافظ
گاهی از غذای سلف دلزده می شوی . گاهی می آیی داخل شهر گشتی بزنی اما هنوز پاها و چشم هایت گرم نشده مجبوری همه چیز را قیچی کنی برگردی دانشگاه که مبادا غذا تمام شود . در هر دو حال اگر تخت جیبت پول داشته باشی می توانی بی هیاهو با دوستانت اوقات خوشی را بگذرانی توی یک ساندویچی یا کبابی . اما این روز ها که همه چیز واقعا گران شده ! به جرئت می توانم قسم بخورم که طی دو ترم گذشته من و رفیق هایم کمتر از دو یا سه بار از سلف شام گرفتیم . و حتی ما ناهار را هم در هفته دو یا سه بار بیش تر نمی گرفتیم . غذای خانگی می دهد . محیطش زیباست . صاحبش مرد تمیزپوش و خوش رویی است . مهربان است . با انصاف است . دست پختش حرف نمی زند . و چقدر غذاهایش ارزان است . وقتی سبزوار آمدید مطمئنا بهتر از ساندویچی های میدان سه گوش است . وقتی رفتید بگویید شمس آبادی یا جاویدی فرستاد حتما یا تخفیف می دهد یا آب دیزی را بیش تر می کند . تا به حال چند بار به ما زرد آلو و خربزه و سبزی خوردن تعارفی برای خانه داده است .
قیمت غذاهایش را گوش کنید برایتان بخوانم :
کشک بادمجان ۷۰۰
کوفته تبریزی ۶۵۰
کتلت ۵۰۰
ماکارانی با گوشت ( یک بشقاب پر ) ۱۲۰۰
آش رشته ( یک کاسه ی بزرگ ) ۶۰۰
سوپ جو ( یک کاسه ی بزرگ ) ۶۰۰
دیزی سنگی ۱۵۰۰
( خانم ها و آقایان در باور بگنجانید که دیزی ۴۱۰۰ تومانی بلبل عنبران مشهد به این پر گوشتی نیست )
کله پاچه ( سرویس کامل ) ۱۵۰۰
(غذایی که فقط باید توی بعداز ظهر های سرد خوردش )
آبگوشت کله ی خالی ۳۵۰
قرمه سبزی ۱۷۰۰
چلو کباب ۱۵۰۰
ترشی لیته ۲۰۰
شوری با سرکه ۲۰۰
شوری بی سرکه ۲۰۰
** آدرس : سبزوار ـ میدان مرکزی ( میدان دانشگاه آزاد ) ـ دقیقا دور میدان ـ آشپزخانه ی حافظ
** کرایه ی رفتن به میدان دانشگاه آزاد از دانشگاه خودمان ۳۵۰ تومان ، از سه راه امداد و طبس و باغ ملی وکاشفی ۱۰۰ تومان و از چهارراه بیهق ۱۵۰۰ تومان است .
** نکات کاربردی : ۱ـ یک کشک بادمجانش آنقدر پر و پیمان است که دو وعده سیرت می کند . ۲ـ بر سر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود .
۳ـ و نیز ما همه درگیر در یک هژمونی هستیم . هژمونی من یه بادکنک قرمز دستشه و یه دامن سبز خوشکل و پرچین هم پاشه . داره می گه بچه ها این که می بینین آب قط می شه مامانی نمی تونه ظرف بشوله به خاطل اینه که ، خوب ؟ ، ما بچه ها آبو هدل میدیم ، خوب؟ ، بابایی آبو هدل می ده ، خوب؟ ،آبجی نصرت آبو هدل می ده ، خوب؟ ، داداش پوریا آبو هدل می ده ، خوب؟! . درست همین جا بادکنک از دستش رها می شه سبیل در می آره و میگه " اینا همش تقصیر توست ما که گناهی نداریم "
۴ـ و نیز هژمونی تو چه شکلیه ؟
۲ـ و نیز اگر می خواهید با کتاب تازه ای که انتشارات سمت پیرامون حقوق بیمه منتشر کرده است آشنا شوید به این آدرس مراجعه کنید :
http://www.ibna.ir/vdcjyyev.uqexizsffu.html
۱ـ وقت انتخاب واحد حتما واحد اختیاری حقوق بیمه را دیده اید . برای یک آشنایی دقیق به آدرسی که گذاشته ام مراجعه کنید . که راجع تعریف ، ویژگی ، اصالت و تازگی ، نقش و تاریخچه ی حقوق بیمه و نیز انواع بیمه و قراردادهای بیمه و نیز بررسی فقهی مسائل پیرامون بیمه و نیز مسائل اقتصادی بیمه و نیز . . . بخوانید :
http://www.aftab.ir/business/financial/insurance/law/object.php
دوش ، پروازشان را کردند ، سايه ها
" حرکت شرک در دل مومن آن چنان است ، که حرکت مورچه اي سياه ، روي تخته سنگي سياه ، در دل شبي تاریک " .
معصوم ( ع )
عنوانی پیدا نکردم
.jpg)
بعضي کتاب ها هستن که دکترها و استادهاي دانشگاه قبولشون ندارن . مي گن مضره . نويسندش سواد کافي نداره . اين جا احساساتي شده . اون جا مرض داشته . به هر حال اون عالم رباني هم تو برنامه ي طلوع ماه اعلام کرد که اينترنت آفت تحقيقه . و احتمالا مسئولين دانشگاه شريف که گهگاه ده ها ميليون تومن ميدن واسه دانشجوهاشون يه سايت علمي رو باز مي کنن مشکل روحي دارن . و من با اين فيمنيسم از هر دري که واردش بشي مثلا حقوق ، هنر و ... اصولا نه موافقم و نه مخالف . به مفهومش بي محلي مي کنم . اما از اسمش واقعا متنفرم . بدم مي آد . فمينيسم ! چه آهنگ بدي داره و وقتي به فارسي مي نويسيش چقدر کريه مي شه . اما مثل پزشک نبايد واسه کسي نسخه پيچيد . بعضي ها دوس دارن ، جهت گيري مي کنن . اسم يچه شون رو هم مي ذازن فمينيسم .
همون کتاب هاي اسقاطي يه خوبي شون اينه که سوال درست مي کنن تو سرت و گاهي هم حاليت مي کنن که توي فکر کردن نبايد بترسي . همه چيز ممکن به هم ربط پيدا کنه . اگر مي خواي راجع به فمينيسم تحقيق کني و و بعدش بنويسی " ... و تاثيرات آن درايران " قبل از رفتن به کتابخونه و کتاب هايي که جلد گالينگور دارن و فيش و استاداستاد و اين جور حرف ها پيشنهاد مي کنم اين چند چيزي رو که اين پايين مي نويسم در حالي که رو پشت بوم نشستي و پاهاتو انداختي رو همديگه و داري تخمه مي شکني يه نگاهي بکن :
1- " تاريخ مذکر " نوشته ي دکتر رضا براهني / انتشار 1349 / کلا 50 صفحه / البته بماند که اين آقاي براهني به گفتن حرف عجيب غريب علاقه داره /
2- " معرفي مختصر نظريه ي ادبي " نوشته ي جاناتان کالر ، ترجمه ي فرزانه طاهري / همين اواخر / نشر مرکز / 120 صفحه / گويا استادها و دکترها هم تا حدودي قبولش دارند /
3- يه مطلب که از خبر گزاري فارس دانلود کردمش / راجع به اينه که خانم شيرين عبادي از بهايي ها دفاع مي کنه / ما به اين قسمت هاش کار نداريم / داخل مقاله اسم آدم ها و مکان هايي اومده که سرنخ هاي بدي نيستن / متنش رو گذاشتم تو اتاق کميته حقوق عمومي/
عکس از : Martin Roemers
یکی حقوق خصوصی ، یکی مبانی حقوق
۱ـ " ارتباط اجرت المثل و شرط تنصیف دارایی "
مراجعه کنید به این آدرس :
http://hogoh.blogfa.com/post-2190.aspx
۲ـ " ارتباط فقه و حقوق " در مصاحبه با استاد ابوالقاسم گرجی
مراجعه کنید به اتاق کمیته ی جزا .
مربوط به سال ها پيش
هوشنگ نوه ي کيومرث بود . هوشنگ پسر سيامک بود . زمان اون گوشت رو خام مي خوردن و از غروب به بعد خاموشي بود بدون اينکه خاموشي بزنن . يک روز با خدم و حشمش رفتن کوه شکار کنن . از دور يه موجود سياه و دراز رو که چشماش پر از خون بود و دهنش مثل دود کش ، ديدن . فردوسي مي گه دود دهنش روز رو شب مي کرد . من اما فکر مي کنم اين جا يا فردوسي دروغ گفته و يا قصدش اين بوده که فقط کمي شوخي کنه . به هر حال دم و دستگاه هوشنگ همگي خوف مي کنن . قاعدتا هوشنگ چون شاه بوده مجبور بوده که اون جا نترسه . وگرنه ترسش رو پنهون نمي کرد و الان هنوز آتيش کشف نشده بود . داشتم مي گفتم ؛ هوشنگ يه کمي رفت جلوتر فهميد که اين فقط يه ماره که رنگش سياهه . يه سنگ برداشت . البته عقيده ي من اينه که هوشنگ حتي وقتي هم که فهميد اين فقط يه ماره هنوز هم مثل سگ اگه نگم مثل موش مي ترسيد . استدلال دارم . چون سنگ رو که به سمتش پرتاب کرد نخورد به ماره و خورد به يه تخته سنگ بزرگ . ماره گريخت رفت تو سوراخ . ببينيد . هوشنگ يه شکارچي بزرگ بود . و اون موقع که تيرکمون و شمشير و اين جور حرف ها که نبوده . مهمترين ابزار شکار همين سنگ بوده که اون رو هم بايد با دست پرتابش مي کردن . نتيجه اين که هوشنگ دستش لرزيده که سنگش به هدف نخورده . يا ممکنه بگي که حتما سنگ رو از فاصله ي دور پرتاب کرده و نمي شه گفت هوشنگ که شاه هوش و فرهنگ بوده ترسيده . من مي گم باشه . اولا از کجا مطمئني که " حتما " فاصلش زياد بوده ؟ ثانيا من مي پرسم خوب چرا فاصلش زياد بوده ؟ مگه اون شکارچي حرفه اي نبوده ؟ خوب يه شکارچي حرفه اي بهترين فاصله اي رو که مي دونه انتخاب مي کنه . نه کمتر نه بيشتر . بنابراين هوشنگ ترسيده که نرفته نزديک تر . خوب اين از اين . سنگ به جاي مار خورد به يه تخت سنگ . از قضا هم سنگ و هم تخته سنگ چخماق بودن . جرقه توليد شد . باز از قضا همون بغل مغل ها لاي يکي از شکاف ها کمي علف خشک بود . خوب طبيعتا يه کوچولو آتيش درست شد . قسم مي خورم که اگر من هم بودم ( با همين عقل مشکوکم ) اين صحنه رو که مي ديدم آتيش رو کشف مي کردم . تموم شد .
البته اين خوانش از قصه ي ريشه ي جشن سده يه خوانش شخصيه . من هم دوست ندارم بقيه ي نتايجي رو که از اين قصه مي گيرم اين جا بگم . راجع به اون ماره و خدم و حشم هوشنگ و کار فردوسي تواين قصه هنوز حرف نزدم . ولي براي پايان ، دو تا از برداشت هايي رو که پرچم سفيد دست شونه مي گم : اول اين که به جنگ سياهي رفتن معمولا بهتره . بعدش هم اين که شاهنامه چقدر بزرگه وچقدر خوب شد که فردوسی وقتي بچه بود از ذات الريه نمرد .
همانطور که به یاد دارید . . .
نوشته بودم که بلاگفا اتاق چند تن از اساتید را که در قسمت پیوند های روزانه گذاشته شده بود به علت کمی استفاده از آن ها مسدود کرده . متاسفانه برای اتاق کمیته ی جزا هم همین اتفاق افتاد . وب جدیدی با همین نام می سازم و جایگزین آن می کنم . مقالات گذشته ی این بخش را از طریق گوگل خواهید توانست یافت .
یک ارتباط
سید بهمن خدادادی دانشجوی حقوق دانشگاه فردوسی است . ترم پنج را در پیش دارد . روزانه ، چند هفته ای است ، که برایم مقالات عجیب غریبی می فرستد .تصمیم گرفته ام هر روز تعدادی از مقالاتش را با توجه به موضوعش در یکی از اتاق های پیوند های روزانه بگذارم . بنابراین لیستی که ذیل این مطلب فراهم آمده است هر روز طولانی تر خواهد شد . منظورم این است که این پست قدیمی نمی شود . هر بار که آمدی اگر به آن سربزنی تازه شده .
عناوین مقالات :
۱ـ تاریخ حقوق ایران =» اتاق کمیته ی حقوق عمومی
۲ـ اتانازی =» اتاق کمیته ی حقوق جزا
۳ـ قتل ترحم آمیز =» اتاق کمیته ی حقوق جزا
۴ـ برابری دیه ی مرد و زن =» اتاق کمیته ی حقوق جزا
۵ ـ بررسی احکام فقهی و حقوقی حمل و جنین ناش از زنا و وطی به شبهه =» اتاق کمیته ی حقوق جزا

حقوق در رسانه ها
۱ـ قانون جديد ثبت اختراعات ؛ رويارويي قوه ي مجريه با قوه ي مقننه و قضاييه
http://www.reporter.ir/archives/86/11/005414.php
http://www.itiran.com/?type=news&id=6610
http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=498681
http://lawsociety.blogspot.com/2005/07/blog-post_10.html
۵ ـ سنگسار در لایحه جدید مجازات اسلامی محدود مي شود
http://www.radiofarda.com/Article/2007/11/13/o2_judiciary.html
۶ ـ تصويب لايحه ي جديد خانواده چه ضرورتي دارد ؟
http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?10565

به دليل زنده بودن عقربه هاي ساعت هر از چند گاهي قبرها دهان چند نفري را پرخاک مي کنند . گريه ، هنگامه ي خوردن مشت بر دماغ ، بسيار طبيعي است . واکنشي نسبت به کنشي فيزيولوژيک ؛ درد . اما اشک بر دماغ يکسال شکسته ، دليلش مثل درد به جايي نچسبيده . مثل بو گاهي مي آيد و گاهي مي رود . اندوه است . غم از اين که ديگر دماغ ، مثل گذشته که براي گردش به خيابان مي بردي اش زيبا نيست . کج شده و ديگر دل کسي را در سبد تو نمي گذارد . از رقيق شدن خاطره ي فين آسان صبح گاهي در خاطرت . اگرقرار بگذاريم که گريه ي اول و دوم هر دو آدم باشند ، آدم دومي زرنگ تر است .
چيز هايي که گفتم خيلي دور بود . خودم هم اذيتم .
بچه ها اشاره که کردم ، لطفا دستمال هاي سياه رو در بياريد و با دست راست بالا بگيريد . شما از اون طرف و شما هم لطفا ازاون جا . متشکرم !
يازده سال پيش يک بار و سال پيش براي بار دوم به دماغ چند نفري مشت خورد . حالا اندوه کارش را آغاز کرده . گاهي مي وزد و گاهي هم نه .
برا ي همان چند نفر اينجا مي نويسم ؛ از بيژن نجدي بچه ي يازده سال پيش لاهيجان ، شهر چاي . از قيصرامين پور بچه ي يک سال پيش تهران ، شهر پل هاي بزرگ .
دختري آب مي خورد
با کف دستش از چشمه
و ماه را
مهتاب را
قطره قطره مي نوشد
صبح ، آسماني سخت مي گذرد در چشمه ي بي خورشيد .
بيژن نجدي : " دختران اين تابستان "
ـ اما چرا
آهنگ شعرهایت تیره
و رنگشان
تلخ است ؟
- وقتي که بره اي
آرام و سر به زير
با پاي خود به مسلخ تقديرناگزير
نزديک مي شود
زنگوله اش چه آهنگي
دارد؟
قيصر : " دستور زبان عشق "
پیرامون مسئولیت مدنی
سه مقاله که به مسئولیت مدنی از سه پنجره ی ناشناس نگاه کرده اند را در اتاق کمیته ی حقوق مدنی آورده ام .
عناوین مقالات :
۱ـ " مبانی مسئولیت مدنی" : صادق منتی نژاد
۲ـ " مسئولیت مدنی صغار " : ابراهیم امینی
۳ـ " بیمه ی مسئولیت مدنی مسئولان فنی درمانگاه ها ، کلینیک ها و درمانگاه ها "
مثل دریا ، خوب
این آدرس ، مرا به جایی برد که اگر پژوهشگر حقوقی بودم با خودم می گفتم این جا بهشت است .
حتی خواندن عناوینش به وجد می آورد حتی کسی را که علاقه ای به حقوق ندارد .
به طور کلی ، بر اساس نتیجه ای که از شب ها به دست آورده ام ، اینترنت به طور عام و وبلاگ به طور خاص ، همبستر یک ظاهر سازی هنرمندانه است . توامان با تلاشی خنده دار برای گفتن اینکه ما با هم هستیم و در ارتباط . بماند این که این محیط یک محیط مجازی است و کلا برای وکلا و قضات که با واقع همکار هستند مضر است . و بماند که آن عالم ربانی در برنامه ی طلوع ماه شبی گفت: یکی از آفت های پژوهش همین اینترنت است . و بماند که اعتقاد دارم کار دانشجویی اساسا مضر است و ایستادن در صف نانوایی جذابیت های پنهان بیشتری دارد از کار دانشجویی .
باری ! به این عکس فکر می کنم که جذابیت پنهان دارد . و به این که سوار مترو ای شده ام . و به مقصد آلوده به عبثی می روم . و این که چقدر زیباست مثل همین خانم جوان حداقل بسته ای از گل آفتاب گردان را وقت پیاده شدنم به کسی هدیه کنم و در چشمانش بلرزم .
چند شب دیگر وقتی تصویر بی عنوان و نوشته ای را قرار دادم همین بالا ، معنی اش این است که از مترو پیاده شده ام و نوشتن در این محیط افتاده در خم رنگ رزی را تمام کرده ام . برای همیشه . به این فکر می کنم بنویسم که مهر ماه به هر کس که خواست کلید این اتاق را بدهم . منظورم رمز عبور وبلاگ است . داخل اتاق خودکاری پنهان کرده اند بچه ها .
Markus Hartel عکس از
امتحانات ترم آینده
نمونه ی سوالات امتحان مدنی ۶ و متون حقوقی ۱ استاد نصیری را دارم . تایپ کنم و روی وبلاگ بگذارم شان ؟ لذتی ندارد . پیش خودم نگهش می دارم . احتمالا آذر ماه یکی از بچه ها که عاشق نمره های طلایی است ، می آید ، می گوید : سوال هایی که گفتی چه شد ؟ سوال ها را می گیرد ، از پله های تپه ی تریای دانشکده بالا می رود و احتمالا چند ساعت بعد کیف هم کلاسی ها پر می شود از سوالات امتحان و نمره . البته بماند که باور دارم نمره ای که با تقلب بگیری اصولا چند بار شیرین تر است از یک نمره ی عادی !
خداوند سپیده دمان
ـ می شنوی ؟ . . . محمد است . می گرید در غار !
ـ این جا چه خبره ؟ . . . نمی دونم . شاید به من مربوط نباشه.
این عکس آنقدر تاثير گذار بود که به صرافت بيافتم راجع نظرات آدم هاي مختلف درباره ي آزادي و حقوق فردي در اتاق جديدي که در پيوند ها آورده ام ـ کميته ي حقوق عمومي ـ براي مطالعه ي تفريحي دوستانم مقالاتي را که به طور اتفاقي در اينترنت يافته ام قرار دهم . شايد هم براي من و هم براي آن ها فتح باب خوبي باش که به مفهوم " آزادي اراده " از دريچه ي ديگري نظر بياندازيم . و البته نامربوط به دروس ارائه شده در کلاس هاي دکتر حکم آبادي و دکتر وحيد نخواهند بود . هر دو يا سه روز در همين پست نام مقاله اي را درج مي کنم و متن آن را در اتاق کميته ي حقوق عمومي مي آورم .
Leonard Freed :عکس از
: نام مقالاتی که تا کنون در اتاق کمیته ی عمومی آمده است
۱ـ " آزادی ز دیدگاه امام حسین (ع) " نوشته ی حسین تسلیمی
۲ـ " آزادی مذهبی و لائیسیته" در گفتگو با علی اکبر گرجی
۳ـ " فرد در اندیشه ی لیبرالیسم " از مهدی ساعتچی
۴ـ "موقعیت و آزادی " از دیدگاه سیمون دو بوار
۵ـ "حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب
سلام!!!
می توانید ابا عضویت در سایت " دادخواهی " به آدرس www.dadkhahi.net
اخبار حقوقی ، لوایح و آرا وحدت رویه را به روز در اینباکس خود داشته باشید .